دکتر بابک زمانی

 
نویسنده : بابک زمانی - ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ اسفند ،۱۳٩٢
 
نگاه حلال نگاه حرام در طب مدرن دکتر بابک زمانی با تمام وجود میلرزد . روبروی من روی مبل نشسته اما فقط روی لبه مبل و از کمر تاجلو خمیده است. اضطراب از تمام وجودش خوانده میشود . " اقای دکتر دیشب تا صبح نخوابیدم کلی نذر و نیاز کردم ببینین چه چیزها توی ام ار ای من دیده میشه! ؟ " خانم میانه سالی است . سرگیجه مختصری داشته که احتمالا بیماری خوش خیمی به دلیل التهاب سیستم تعادلی گوش بوده است . به دلایلی که برای من روشن نشد،. شاید برای "اطمینان " از ایشان یک ام ار ای گرفته شده است . در ام ارای چند لکه سفید رنگ دیده شده و متخصص رادیولوژِ ی که احتمالا اطلاعی از شرح حال ایشان نداشته –یعنی به ایشان داده نشده بوده – تشخیص های متعددی را ردیف کرده شامل بیماری های عفونی عروقی التهابی و..... همان کلماتی که یک شبانه روز ایشان را به سرسام رسانده است . واقعیت این است لکه های درخشان موجود در ماده سفید که خصوصیات لکه های موجود در ام اس را هم ندارند در مغز افراد میانه سال علت های بسیار متنوعی میتوانند داشته باشند و و در بسیاری از مردم دیده میشوند . در حال حاضر امکانات کافی برای پیش بینی خطرات احتمالی وجود ندارد. وتا وقتی که بیماری خاصی مطرح نباشد یعنی از نظر بالینی هیچ تشخیص افتراقی خاصی مطرح نگردد وجود این لکه ها هیچ چیز را ثابت نمیکند و نیازی هم به پی گیری بیشتر وجود ندارد . این نمونه واضحی است از موارد ی که نگاه کردن و دیدن از تشخیص دادن و تشخیص دادن از درمان کردن به شدت پیشی گرفته است.در طب مدرن در بسیاری از موارد دیگرهم اگرچه این تناقض وجود دارد اما تا این حد اشکار نیست .در بسیاری از موارد ما انقدر که میبینیم درمان نمیتوانیم ،اما همچنان میبینیم و میبینیم و به ندرت چشم درویش میکنیم . راهی برای این درویشی نیندیشیده ایم که هیچ ،مسیله ای به نام" دیدن یا ندیدن" هرگز مطرح نشده !.با این همه ابزارهای تشخیصی گویی مقصود نهایی طب از درمان به تشخیص جابجا شده است .گویی طبیبان کاراگاهانی هستند که قطع نظر از امکان درمان یا هرگونه یاری، با ذره بین به دنبال مقصر میگردند یا محققین فیلسوفی هستند که صرفا بدنبال حقیقتند !! . واقعیت این است که پیشرفت های سرسام اور حیطه تشخیص بخصوص در تصویر برداری و در ژنتیک مستلزم اخلاقیات و معنویات مناسبی است که می باید حاصل کاری هوشمندانه ،علمی و انسانی و با در نظر گرفتن تمامی مقتضیات ملی و فرهنگی ما باشند باید به تعریف وسیع تری از علم دست یابیم که در جزییات تکنولوژیک خلاصه نمیگردد ، علمی که به جنبه هایی عمیق تر از کیفیت حیات میپردازد . تعبیری از علم که تصادفا ریشه هایی سنتی در فرهنگ ما نیز دارد . علمای سنتی ما که علمشان جنبه تکنولوژِیک ندارد چگونه میتوانند علم خود را که قطعا حاوی اعتقادات و روانشناسی اجتماعی تاریخی ماست با این علم تکنولوژِیک مدرن در هم امیزند ؟ چگونه میتوانیم به تعریفی مدرن از نگاه حلا ل(نگاهی که به بیمار سود میرساند) و نگاه حرام(نگاهی که بیمار را می ازارد ) در طب جدید دست یابیم و به طور مداوم ان را به روز کنیم ؟
 
 
 
نویسنده : بابک زمانی - ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ اسفند ،۱۳٩٢
 
خوب گویان وخوب نویسان خوب گفتن وخوب نوشتن مهارتی است اموختنی که به تمام تحصیلکردگان بخصوص کسانی که تحصیلات دانشگاهی دارند باید اموخته شود برخی متخصصان- نظیر پزشکان - که ارتباطات بخش قابل توجهی از شغل انان راتشکیل میدهد نیاز بیشتری به این مهارت ها دارند که متاسفانه چنین اموزش هایی به انان داده نمیشود یا لااقل به عنوان بخشی ضروری از اموزش رسمی انان تلقی نمیگردد . حتی اموزش نحوه سخنرانی وتهیه اسلاید و تنظیم پاور پوینت هم جایی ندارد . مکاتب سنتی ما -در صورت لزوم -به طور عمده ای واجد این اموزش ها بود ند و به این نکات توجه میشد .تحصیل کردگان مدارس سنتی ، به هنگام صحبت کردن کلمات را بسیار شمرده ادا میکنند وقتی به نکته ای میرسند که اهمیت دارد ان را چندین و چند بار با کلمات مختلف تکرار میکنند .برای هر صحبتی طرحی میچینند و ترکیب مستمعین بر شکل و محتوای صحبت انان تاثیر میگذارد تا صحبت مخاطب تمام نشده لب نمیگشایندو برای نشست وبرخاست هم اموزش دیده اند .در حالی که در میان بسیاری از تحصیلکرده های مدرن ،مثل پزشکانی که یک عمر باید با مردم ارتباط کلامی داشته باشند بخصوص در میان نخبه ترینشان ان ها که سال ها در کنجی کتاب از بر کرده اند یک سلام وعلیک یا یک فتح اشنایی گاه دشوار تر از یک جراحی چشم یا قلب یا زانو مینماید !.خط وربط نیز همواره ارزشی از ارزش های مکاتب ما بود ه است .انکه خط وربطی داشت قطعا منزلتی می یافت .در طب مدرن مملکت ما خط که نابود شد هیچ ،ربطی هم پیدا نشد !اگر ربط را رسم مکاتبه و سبک نگارش بپنداریم که در تمام دنیا دفتر ودبیرخانه ای دارد !. اما در مورد خوب گویان وخوب نویسان باید به نکته دیگری هم اشاره کرد اینکه خوب گفتن وخوب نوشتن تنها یکی از خصوصیات انسانی است اما همیشه این امکان هست و بسیار پیش می اید که خوب گفتن و خوب نوشتن بر سایر خصوصیات انسان سایه اندازند !.به طور ساده خوب گویان وخوب نویسان ضرورتا ادم های از هر نظر خوبی نیستند یا انگونه که مینمایند خوب نیستند .خوب گفتن وخوب نوشتن میتواند برای شما حقی را که ندارید ابتیاع کند میتوان با ظرافت های کلامی ونوشتاری با استفاده از ضرب المثل های به جا موضوعی را جا انداخت یا عقیده ای را رد کرد .واقعیت ان است که در بسیاری از موارد گویندگان و نویسندگان بر مهارت خود و راست ناراست انچه میگویند تا حدودی اسراف دارند و خود ان را خیلی جدی نمیگیرند اما مشکل زمانی پیدا میشود که برخی گویندگان ونویسندگان بسیار توانا به چنان مهارتی میرسند که خود هم واقعیت کلامی را با حقیقت خلط میکنند .در این مورد نمونه های بارزی وجود دارد .لنین نویسنده ای بود توانا با زبانی تیز و اشرافی کامل بر فرهنگ و اصطلاحات و ادبیات روس لحن ریشخند امیز او در مورد مخالفین سیاسی اش انقدر تیزو جذاب بود که هر خواننده ای را میفریفت .نثر لنین نقشی بی همتا در هر دو انقلاب روسیه داشت قلم لنین انقدر توانا بود که توانست انقلاب کمونیستی در یک کشور غیر سرمایه داری را -که درست برخلاف نظریات مارکس بود -چنان جا بیندازد که هیچ کس جریت مخالفت نداشته باشد و تازه خود را رهرو ارتودوکس مارکس بنمایاند و کاری کند که مخالفینش نظیر کایوتسکی برای دهه ها مرتد نام بگیرند حال انکه اکنون بر همه اشکار است که نظرات کایوتسکی به نظرات مارکس نزدیک تر بود و اساسا کائوتسکی خود یکی از نویسندگان کتاب مارکس بود .انچه لنین با قدرت قلم انجام داد تاثیری بسیار مخرب بر روسیه وبخش های مهمی از دنیا برجا گذاشت به قول خود او را ه جهنم هم با حسن نیت سنگ. فرش شد !اما تاثیر نظریات کایوتسکی بر سر عقل امدن سرمایه داری (بازهم به بیان لنین )و احقاق بخش های مهمی از حقوق کارگر ان در اروپا انکار ناپذیر است !نوعی سوسیالیسم موجود در شمال اروپا بی تردید به درجاتی مدیون مبارزات سوسیالیست هایی نظیر کایوتسکی است اما نباید فراموش کرد که کایوتسکی در بحث و نگارش و هیستری جلب توجهی که لنین به ان مبتلا بود کم اورد !! بارز ترین نمونه خوب گویان همین نقاش کوتاه قامت اتریشی همین جانباز جنگ جهانی اول ادولف هیتلر خودمان است هر کدام از نطق های او نقش افرینی هنرمندانه ای در حد بهترین اجراهای شکسپیر بود او قدرت زبان تن را هم به اندازه قدرت کلمات به خوبی میشناخت عکس های دزدکی او که پیش از یک نطق برداشته شده واورا درحال تمیرین حرکات دست نشان میدهد موید این مطلب است .قدرت بیان او توانست نوعی روحیه امیدواری در المان شکست خورده المان دچار بحران بیافریند .قدرت بیان او انقدر ماهرانه بود که با وجود انکه تقریبا تمام اروپا نظرات غیر انسانی نازی ها در مورد یهودیان و....را میدانست در یکی از همان سال های اغازین اورا کاندید دریافت نوبل صلح کردند.چه بسیار رهبران انسان دوستی که در ان تاریخ مغلوب لحن وبیان وحرکات او شدند اما ادولف با مرگ خود وبا قتل هفت دختر خردسال گوبلز ثابت کرد مسیله اصلی ان بود که بیش از هر المانی دیگری این هیتلر و گوبلز بودند که فریفته حرکات و کلمات نمایشی -این جادوی تاتر -خود شدند . خوب گفتن وخوب نوشتن را بیاموزیم اما از یاد نبریم که این ها تنها بخشی از خصوصیات هر انسانی است پس فریفته ان نشویم وعنان عقل از دست ندهیم چه در مورد خودمان وچه در مورد دیگران !
 
 
 
نویسنده : بابک زمانی - ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ اسفند ،۱۳٩٢
 
خوب گویان وخوب نویسان خوب گفتن وخوب نوشتن مهارتی است اموختنی که به تمام تحصیلکردگان بخصوص کسانی که تحصیلات دانشگاهی دارند باید اموخته شود برخی متخصصان- نظیر پزشکان - که ارتباطات بخش قابل توجهی از شغل انان راتشکیل میدهد نیاز بیشتری به این مهارت ها دارند که متاسفانه چنین اموزش هایی به انان داده نمیشود یا لااقل به عنوان بخشی ضروری از اموزش رسمی انان تلقی نمیگردد . حتی اموزش نحوه سخنرانی وتهیه اسلاید و تنظیم پاور پوینت هم جایی ندارد . مکاتب سنتی ما -در صورت لزوم -به طور عمده ای واجد این اموزش ها بود ند و به این نکات توجه میشد .تحصیل کردگان مدارس سنتی ، به هنگام صحبت کردن کلمات را بسیار شمرده ادا میکنند وقتی به نکته ای میرسند که اهمیت دارد ان را چندین و چند بار با کلمات مختلف تکرار میکنند .برای هر صحبتی طرحی میچینند و ترکیب مستمعین بر شکل و محتوای صحبت انان تاثیر میگذارد تا صحبت مخاطب تمام نشده لب نمیگشایندو برای نشست وبرخاست هم اموزش دیده اند .در حالی که در میان بسیاری از تحصیلکرده های مدرن ،مثل پزشکانی که یک عمر باید با مردم ارتباط کلامی داشته باشند بخصوص در میان نخبه ترینشان ان ها که سال ها در کنجی کتاب از بر کرده اند یک سلام وعلیک یا یک فتح اشنایی گاه دشوار تر از یک جراحی چشم یا قلب یا زانو مینماید !.خط وربط نیز همواره ارزشی از ارزش های مکاتب ما بود ه است .انکه خط وربطی داشت قطعا منزلتی می یافت .در طب مدرن مملکت ما خط که نابود شد هیچ ،ربطی هم پیدا نشد !اگر ربط را رسم مکاتبه و سبک نگارش بپنداریم که در تمام دنیا دفتر ودبیرخانه ای دارد !. اما در مورد خوب گویان وخوب نویسان باید به نکته دیگری هم اشاره کرد اینکه خوب گفتن وخوب نوشتن تنها یکی از خصوصیات انسانی است اما همیشه این امکان هست و بسیار پیش می اید که خوب گفتن و خوب نوشتن بر سایر خصوصیات انسان سایه اندازند !.به طور ساده خوب گویان وخوب نویسان ضرورتا ادم های از هر نظر خوبی نیستند یا انگونه که مینمایند خوب نیستند .خوب گفتن وخوب نوشتن میتواند برای شما حقی را که ندارید ابتیاع کند میتوان با ظرافت های کلامی ونوشتاری با استفاده از ضرب المثل های به جا موضوعی را جا انداخت یا عقیده ای را رد کرد .واقعیت ان است که در بسیاری از موارد گویندگان و نویسندگان بر مهارت خود و راست ناراست انچه میگویند تا حدودی اسراف دارند و خود ان را خیلی جدی نمیگیرند اما مشکل زمانی پیدا میشود که برخی گویندگان ونویسندگان بسیار توانا به چنان مهارتی میرسند که خود هم واقعیت کلامی را با حقیقت خلط میکنند .در این مورد نمونه های بارزی وجود دارد .لنین نویسنده ای بود توانا با زبانی تیز و اشرافی کامل بر فرهنگ و اصطلاحات و ادبیات روس لحن ریشخند امیز او در مورد مخالفین سیاسی اش انقدر تیزو جذاب بود که هر خواننده ای را میفریفت .نثر لنین نقشی بی همتا در هر دو انقلاب روسیه داشت قلم لنین انقدر توانا بود که توانست انقلاب کمونیستی در یک کشور غیر سرمایه داری را -که درست برخلاف نظریات مارکس بود -چنان جا بیندازد که هیچ کس جریت مخالفت نداشته باشد و تازه خود را رهرو ارتودوکس مارکس بنمایاند و کاری کند که مخالفینش نظیر کایوتسکی برای دهه ها مرتد نام بگیرند حال انکه اکنون بر همه اشکار است که نظرات کایوتسکی به نظرات مارکس نزدیک تر بود و اساسا کائوتسکی خود یکی از نویسندگان کتاب مارکس بود .انچه لنین با قدرت قلم انجام داد تاثیری بسیار مخرب بر روسیه وبخش های مهمی از دنیا برجا گذاشت به قول خود او را ه جهنم هم با حسن نیت سنگ. فرش شد !اما تاثیر نظریات کایوتسکی بر سر عقل امدن سرمایه داری (بازهم به بیان لنین )و احقاق بخش های مهمی از حقوق کارگر ان در اروپا انکار ناپذیر است !نوعی سوسیالیسم موجود در شمال اروپا بی تردید به درجاتی مدیون مبارزات سوسیالیست هایی نظیر کایوتسکی است اما نباید فراموش کرد که کایوتسکی در بحث و نگارش و هیستری جلب توجهی که لنین به ان مبتلا بود کم اورد !! بارز ترین نمونه خوب گویان همین نقاش کوتاه قامت اتریشی همین جانباز جنگ جهانی اول ادولف هیتلر خودمان است هر کدام از نطق های او نقش افرینی هنرمندانه ای در حد بهترین اجراهای شکسپیر بود او قدرت زبان تن را هم به اندازه قدرت کلمات به خوبی میشناخت عکس های دزدکی او که پیش از یک نطق برداشته شده واورا درحال تمیرین حرکات دست نشان میدهد موید این مطلب است .قدرت بیان او توانست نوعی روحیه امیدواری در المان شکست خورده المان دچار بحران بیافریند .قدرت بیان او انقدر ماهرانه بود که با وجود انکه تقریبا تمام اروپا نظرات غیر انسانی نازی ها در مورد یهودیان و....را میدانست در یکی از همان سال های اغازین اورا کاندید دریافت نوبل صلح کردند.چه بسیار رهبران انسان دوستی که در ان تاریخ مغلوب لحن وبیان وحرکات او شدند اما ادولف با مرگ خود وبا قتل هفت دختر خردسال گوبلز ثابت کرد مسیله اصلی ان بود که بیش از هر المانی دیگری این هیتلر و گوبلز بودند که فریفته حرکات و کلمات نمایشی -این جادوی تاتر -خود شدند . خوب گفتن وخوب نوشتن را بیاموزیم اما از یاد نبریم که این ها تنها بخشی از خصوصیات هر انسانی است پس فریفته ان نشویم وعنان عقل از دست ندهیم چه در مورد خودمان وچه در مورد دیگران !
 
 
 
نویسنده : بابک زمانی - ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ اسفند ،۱۳٩٢
 
خوب گویان وخوب نویسان خوب گفتن وخوب نوشتن مهارتی است اموختنی که به تمام تحصیلکردگان بخصوص کسانی که تحصیلات دانشگاهی دارند باید اموخته شود برخی متخصصان- نظیر پزشکان - که ارتباطات بخش قابل توجهی از شغل انان راتشکیل میدهد نیاز بیشتری به این مهارت ها دارند که متاسفانه چنین اموزش هایی به انان داده نمیشود یا لااقل به عنوان بخشی ضروری از اموزش رسمی انان تلقی نمیگردد . حتی اموزش نحوه سخنرانی وتهیه اسلاید و تنظیم پاور پوینت هم جایی ندارد . مکاتب سنتی ما -در صورت لزوم -به طور عمده ای واجد این اموزش ها بود ند و به این نکات توجه میشد .تحصیل کردگان مدارس سنتی ، به هنگام صحبت کردن کلمات را بسیار شمرده ادا میکنند وقتی به نکته ای میرسند که اهمیت دارد ان را چندین و چند بار با کلمات مختلف تکرار میکنند .برای هر صحبتی طرحی میچینند و ترکیب مستمعین بر شکل و محتوای صحبت انان تاثیر میگذارد تا صحبت مخاطب تمام نشده لب نمیگشایندو برای نشست وبرخاست هم اموزش دیده اند .در حالی که در میان بسیاری از تحصیلکرده های مدرن ،مثل پزشکانی که یک عمر باید با مردم ارتباط کلامی داشته باشند بخصوص در میان نخبه ترینشان ان ها که سال ها در کنجی کتاب از بر کرده اند یک سلام وعلیک یا یک فتح اشنایی گاه دشوار تر از یک جراحی چشم یا قلب یا زانو مینماید !.خط وربط نیز همواره ارزشی از ارزش های مکاتب ما بود ه است .انکه خط وربطی داشت قطعا منزلتی می یافت .در طب مدرن مملکت ما خط که نابود شد هیچ ،ربطی هم پیدا نشد !اگر ربط را رسم مکاتبه و سبک نگارش بپنداریم که در تمام دنیا دفتر ودبیرخانه ای دارد !. اما در مورد خوب گویان وخوب نویسان باید به نکته دیگری هم اشاره کرد اینکه خوب گفتن وخوب نوشتن تنها یکی از خصوصیات انسانی است اما همیشه این امکان هست و بسیار پیش می اید که خوب گفتن و خوب نوشتن بر سایر خصوصیات انسان سایه اندازند !.به طور ساده خوب گویان وخوب نویسان ضرورتا ادم های از هر نظر خوبی نیستند یا انگونه که مینمایند خوب نیستند .خوب گفتن وخوب نوشتن میتواند برای شما حقی را که ندارید ابتیاع کند میتوان با ظرافت های کلامی ونوشتاری با استفاده از ضرب المثل های به جا موضوعی را جا انداخت یا عقیده ای را رد کرد .واقعیت ان است که در بسیاری از موارد گویندگان و نویسندگان بر مهارت خود و راست ناراست انچه میگویند تا حدودی اسراف دارند و خود ان را خیلی جدی نمیگیرند اما مشکل زمانی پیدا میشود که برخی گویندگان ونویسندگان بسیار توانا به چنان مهارتی میرسند که خود هم واقعیت کلامی را با حقیقت خلط میکنند .در این مورد نمونه های بارزی وجود دارد .لنین نویسنده ای بود توانا با زبانی تیز و اشرافی کامل بر فرهنگ و اصطلاحات و ادبیات روس لحن ریشخند امیز او در مورد مخالفین سیاسی اش انقدر تیزو جذاب بود که هر خواننده ای را میفریفت .نثر لنین نقشی بی همتا در هر دو انقلاب روسیه داشت قلم لنین انقدر توانا بود که توانست انقلاب کمونیستی در یک کشور غیر سرمایه داری را -که درست برخلاف نظریات مارکس بود -چنان جا بیندازد که هیچ کس جریت مخالفت نداشته باشد و تازه خود را رهرو ارتودوکس مارکس بنمایاند و کاری کند که مخالفینش نظیر کایوتسکی برای دهه ها مرتد نام بگیرند حال انکه اکنون بر همه اشکار است که نظرات کایوتسکی به نظرات مارکس نزدیک تر بود و اساسا کائوتسکی خود یکی از نویسندگان کتاب مارکس بود .انچه لنین با قدرت قلم انجام داد تاثیری بسیار مخرب بر روسیه وبخش های مهمی از دنیا برجا گذاشت به قول خود او را ه جهنم هم با حسن نیت سنگ. فرش شد !اما تاثیر نظریات کایوتسکی بر سر عقل امدن سرمایه داری (بازهم به بیان لنین )و احقاق بخش های مهمی از حقوق کارگر ان در اروپا انکار ناپذیر است !نوعی سوسیالیسم موجود در شمال اروپا بی تردید به درجاتی مدیون مبارزات سوسیالیست هایی نظیر کایوتسکی است اما نباید فراموش کرد که کایوتسکی در بحث و نگارش و هیستری جلب توجهی که لنین به ان مبتلا بود کم اورد !! بارز ترین نمونه خوب گویان همین نقاش کوتاه قامت اتریشی همین جانباز جنگ جهانی اول ادولف هیتلر خودمان است هر کدام از نطق های او نقش افرینی هنرمندانه ای در حد بهترین اجراهای شکسپیر بود او قدرت زبان تن را هم به اندازه قدرت کلمات به خوبی میشناخت عکس های دزدکی او که پیش از یک نطق برداشته شده واورا درحال تمیرین حرکات دست نشان میدهد موید این مطلب است .قدرت بیان او توانست نوعی روحیه امیدواری در المان شکست خورده المان دچار بحران بیافریند .قدرت بیان او انقدر ماهرانه بود که با وجود انکه تقریبا تمام اروپا نظرات غیر انسانی نازی ها در مورد یهودیان و....را میدانست در یکی از همان سال های اغازین اورا کاندید دریافت نوبل صلح کردند.چه بسیار رهبران انسان دوستی که در ان تاریخ مغلوب لحن وبیان وحرکات او شدند اما ادولف با مرگ خود وبا قتل هفت دختر خردسال گوبلز ثابت کرد مسیله اصلی ان بود که بیش از هر المانی دیگری این هیتلر و گوبلز بودند که فریفته حرکات و کلمات نمایشی -این جادوی تاتر -خود شدند . خوب گفتن وخوب نوشتن را بیاموزیم اما از یاد نبریم که این ها تنها بخشی از خصوصیات هر انسانی است پس فریفته ان نشویم وعنان عقل از دست ندهیم چه در مورد خودمان وچه در مورد دیگران !
 
 
شبکه های اجتماعی
نویسنده : بابک زمانی - ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ شهریور ،۱۳٩٢
 
شبکه اجتماعی و تاثیرات ان      هفته گذشته وقتی در یکی از یادداشت های اقای دکتر ظریف وزیر نازنین امور خارجه در فیس بوک ایشان خواندم که ساعت ١٠ شب به خانه میروند و ساعت ۵ صبح کار را شروع میکنند واخیرا از کجا امده اند وبه چه جاهایی سفر خواهند کرد به یاد رنج های بیماران قبلی خودم که در همین وضعیت  بی خواب و jet lag قرار گرفته بودند  -بسیاری از ان ها هم در پست وموقعیتی نظیر ایشان بودند- ودچار بی خوابی مزمن  شده بودند افتادم  و متوجه شدم که این موضوع ممکن است برماموریت خطیر و ملی ایشا ن هم اثر بگذارد  و خود را موظف دیدم با کامنتی در این مورد اظهار نظر کنم .بعد از کامنت متوجه حجم عظیم کامنت ها و لایک هایی شدم که در هر لحظه سرازیر میشدند جمعیت زیادی در حال نظارت بر تمام گفتگو ها بودند جمعیت زیادی که اگر بخواهند دریک  سالن همزمان جمع شوند  جای نخواهند شد و صدای همهمه انان همگی را کر خواهد کرد در عرض یک ساعت  یادداشت کوتاه ایشان بیش از سی هزار لایک خورد و کامنت حقیر بیش از دویست لایک پیدا کرد گویی همه در حال  صحبت بودیم . چندین وچند نفر یاد اختلال خواب خود افتاده  بودند گفتگو درباره خواب و اختلالات خواب چنان در حاشیه ادامه یافت که هنوز هم پایان نیافته است ! اکثؤیت کامنت ها با محتوایی بسیار محترمانه و اخلاقی  ،گاه ادیبانه و گاه روایتی مذهبی داشت گفتگوهایی که با جو معمول گفتگو های فیس بوک بسیار متفاوت است  .چنین   گفتگویی  ان هم با این لحن بی نظیر است  .شاید بکی از مهم ترین ضروریات مردم باشد .نشانه فرهنگ رو به رشد تحصیلکرده  های ماست نشانه یک فردای بسیار روشن برای ملتی است که گفتگو ان هم با ادب و احترام را برگزیده ! استاد بزرک فرزانه، جناب دکتر جواد طباطبایی که بسیاری از ما مستمند ذره ای از دانش و بینش تاریخی بیکران ایشان هستیم در بحث انقلاب کبیر    فرانسه  بر نقش سالن ها ی پاریس جایی که محافل برگزار میشد تاکید کرده اند.  سالن هایی که فرانسوی ها با یکدیگر به گفتگو مینشستند یکدیگر را و نظریات یکدیگر را میشناختند و تصورات انان عینیتی  اجتماعی مییافت .حال باید گفت همین نقش را در مدارجی بالاتر شبکه های اجتماعی و فرهیختگانی چون دکتر ظریف پیدا کرده اند که با کارکرد شبکه های اجتماعی در روند تحولات اجتماعی اشنایی داشته وبه بهترین واخلاقی ترین شیوه از ان بهره میگیرند .    اری این گفتگوهای سازنده را بیش از انکه به "مارک زاکربرگ "مدیون باشیم وامدار محمد جواد ظریف هستیم با ان صداقت و راستی ای که اکثریت کسانی را که با همه چیز در قهر ابدی به سر میبردند به گفتگویی بسیار سازنده و حیاتی وادار کرد .    روحانی مچکریم
 
 
به وزیر امروز. ۴-امتحان
نویسنده : بابک زمانی - ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٢ شهریور ،۱۳٩٢
 
به وزیر امروز ۴- امتحان بی تردید امتحانات در تمام رده های اموزش پزشکی یکی از معیوب ترین حلقه ها ی اموزشی ما هستند .اما این معایب از سویی نتیجه بسیاری مشکلات اجتماعی و پزشکی دیگر میباشند و از سوی دیگر بدون ترمیم این حلقه بسیاری از حلقه های بعدی این زنجیره اصلاح نخواهند شد . انتظاراین نیست که همه این اشکالات چند روزه برطرف شوند .اما در چند نکته تردید نباید کرد اولا اینکه این شیوه امتحان معیوب است و شیوه درست امتحانات در اینده باید ساخته شود. .ثانیا اشکالات جدی این امتحانات و عدم وجود استانداردهای علمی در انجام انها تصمیم نابخردانه چند نفر ادم نبوده که با توصیه وتنبه وخدای ناکرده عتاب !قابل اصلاح باشد زمینه های مادی و اجتماعی ملموسی این گره کور را پدید اورده که تنها با حوصله میتوان انها را یک یک شکافت وبهبودی بخشید ثالثا این اشکالات به هیچ عنوان نمیتواند توجیه گر برخی واکنش های منفی گرایانه به این شکل باشد که مثلا "من با این سیستم معیوب کاری ندارم و هروقت همه چیز علمی شد در ان دخالت خواهم کرد !" این به سادگی تنها یک تنبلی است نه چیز دیگر! و گرنه اشکار است که هر سیستمی را جز با مداخله عملی و درونی در ان نمیتوان تغییر داد! پس از این سه مقدمه و تاکید جد بر یک یک انان ابتدا با اولین امتحان یعنی کنکور پزشکی شروع میکنم؛ در این مورد از انجاکه بیش تر یک مسیله اجتماعی است چیز زیادی نمیتوان گفت وتنها باید به چند نکته اکتفا کرد .ابتدا باید پرسید فرهنگی که باعث میشود زبده ترین دانش اموزانش به جای انتخاب علوم انسانی شامل ادبیات ،علوم سیاسی وحقوق ،پزشکی را برگزینند چگونه فرهنگی است ؟ان هم در حالی که در ممالک توسعه یافته - ان هم بسته به سطح توسعه یافتگی - دانش اموزان ابتدا رشته های علوم انسانی را برمیگزینند .جذب بهترین استعدادها به جای بخش هایی که به اداره جامعه مربوط میشوند به سمت سلامت، به هر دلیلی که باشد با هر نتیجه خوب یا بد ، مسیولیت وزارت متبوع شما را دوچندان میکند ! و خود نشانه بارزی است از تاثیر مسایل فرهنگی بر اموزش پزشکی !هجوم درسخوان ترین دانش اموزان و کسانی که توان بالای محفوظات دارند به رشته های صنعتی و پزشکی ،هر چه بیشتر و بیشتر امتحانی را که باید بتواند افراد را براساس استعداد ها و علایقشان طبقه بندی کند تبدیل به یک مسابقه " حافظه برتر "فوق بشری ای میکند که بالطبع امنیت ان مهم ترین فاکتور در برگزاری ان میشود . اما در مورد امتحانات شروع دستیاری .باید به یاد اورد طبیبانی که با سخت ترین امتحانات برای تحصیل در رشته طب برگزیده شده اند و هفت سال عمر خود را در رشته طب گذرانده اند ودر نتیجه به تعبیر قدیم که در حوزه های علمیه مرسوم بوده استادان ،مکاتب و تکنیک های زیادی را "درک" کرده اند .تنها با یک امتحان کتبی شبیه به کنکور حرفه اینده خود را برمیگزینند. این که در کدام یک از رشته ها به تحصیل ادامه دهند تنها وتنها به نمره ای ارتباط دارد که در این امتحان کتبی کسب میکنند .اگر چه همه به این سیستم عادت کرده ایم و راهی بجز ان پیش چشم نداریم و در هر حال عادلانه هم بنظر میرسد اما اگر دقیق شویم سیستمی بسیار غیر منطقی است .چگونه است که یک پزشک عمومی در تمام این هفت سال براساس توانایی های خود زمینه های خانوادگی یا محلی و تجاربی که در طی تحصیل پیدا کرده علاقمندی و حتی تجربه خاصی در هریک از رشته های تخصصی پیدا نکرده است .ایا صرفا قدرت حافظه ملاک مناسبی برای انتخاب تمام رشته هاست ؟ ایا توانایی های فیزیکی افراد ،خصوصیات شخصیتی افراد ،ذات رنگارنگ انها هریک از ایشان را برای یک رشته خاص مناسب تر یا نامناسب تر نمیسازد ؟ ایا ما در طول زندگی خود ادم هایی را ندیده ایم که با دست هایشان همه چیز میسازند اما به سختی مطالب را از بر میکنند ؟ایا تا بحال ادم های گوشه گیری را ندیده اید که چند کتاب را از بر دارند اما سلام وعلیک نمیدانند ؟ راستی این خیل عظیم اعضا هییت علمی نباید بتوانند از میان شاگردانشان برخی را برای دستیاری برگزینند یا حداقل بتوانند از میان کسانی که امتحان کتبی را پاس کرده اند دستیاران مورد نظر خود را بپذیرند ؟ ایا اگر چنین اختیار محدودی به هییت علمی داده شود قطعا اعمال نفوذ صورت خواهد گرفت ؟ایا مجموعه هییت علمی تما م دانشگاه های علوم پزشکی کشور غیر قابل اطمینان هستند ؟ اما در سال های اخیر غیر از شکل امتحان نکات نگران کننده دیگری نیز میتوان مشاهده کرد ؛ میزان ارج وقرب رشته های مختلف و ملاک های انتخاب انان و سلسله مراتب رشته های محبوب گویای نکات زیادی در ارتباط با مسایل سلامت میباشد رشته ها یی که بالاترین نمرات انتخاب میکنند قطع نظر از ارتوپدی و چشم پزشکی و قلب و عروق که همیشه نیازمند نمره های بالایی بوده در سال های اخیر شامل رادیولوژی و طب فیزیکی نیز میشود و پایین ترین نمره ها شامل رشته عفونی هم هست و رشته های داخلی و اطفال هم اندکی بالاتر هستند .پیام این انتخاب این است که گویا رشته های عفونی و اطفال که به نام های اساطیری دکتر یلدا ودکتر قریب مزین هستند ارزشی کمتر رشته فی المثل رادیولوژی دارند .یعنی طبابت و اشتغال به طب یعنی معاینه بالینی ،دردشنیدن وشرح حال پرداختن و تشخیص یافتن - انچه که تاکنون هسته مرکزی طب را تشکیل میداده -بازاری کساد یافته! اشکار است که اگر کسی به هرکدام از این رشته ها واردشود ممکن است حتی در گذران امور زندگی خود دچار مشکل شود .خوشبختانه از انجا که این امتحانات حافظه برتر به هیچوجه ابزارهای مناسبی برای screening افراد نیستند پذیرفته شدگان عفونی و اطفال و داخلی هم ضرورتا و به استناد این امتحان طبیبان بدتری نیستند وای بسا در میان انها هم فرهیختگانی باشند که برخلاف رودخانه سلایق عمومی راه خود را میروند وزندگی خود را دستخوش این گونه مسابقات ورزشی نمیکنند !! اما این سلسله مراتب انتخاب باید زنگ خطر رابرای مسیولین به صدا در اورد . قطعا افراد وپزشکان به راهی میروند که بیشترین منفعت را برای خود انها و خانواده شان داشته باشد ودر این میان جز تحسین نیز هیچ چیز لایق انان نیست اما این جامعه ووزارت متبوع شماست که باید چشمی برای دیدن بحرانی داشته باشد که همین حالا هم در رشته های داخلی وجود دارد اما میرود که ریشه تعقل و تفکر در کار پزشکی رابخشکاند اما بیشترین اشکال در امتحانات بورد تخصصی است .در اینجا هم هر چه که رشته مربوطه عملی تر و اشنا تر باشد مشکل کمتر و ساده تری وجود دارد اما در رشته هایی که عمدتا داخلی و مبتنی بر قوای عقلی و روزامدی دانش هستند مشکل بسیار عظیم تر و پیچیده تر است . در تمام کشور ها دولت یک امتحان سراسری برای فارغ التحصیلان رشته های تخصصی برگزار میکند که عمدتا کتبی هم هست .با برگزاری این امتحان دولتی "state exam "مسیولان اموزش پزشکی به دولت و مجموعه خریداران خدمت پزشکان این اطمینان را میدهند که قبول شدگان این امتحان اطلاعات اساسی ان تخصص مربوطه را در حد رفع نیاز اکثر یت بیماران فراگرفته اند و در موارد خطیر میشود به انها اطمینان کرد !اما این امتحان به هیچ رو روش مناسبی برای ارزیابی و طبقه بندی تحصیل کرده ترین افراد جامعه نیست. برای استخدام در بخش های مختلف و بخصوص هییت علمی فاکتورها یا معیارهایی لازم است که با این امتحان ان هم توسط کسانی که ارتباط نزدیک با تک تک دستیاران نداشته اند امکان پذیر نیست .اساتید بخش ها کسانی که چهار سال تمام قاعدتا باید با این دستیاران در ارتباط نزدیک بوده باشند هیچ نقشی در نهایی ترین ارزیابی ندارند .در دوره دستیاری روی کاغذ ضوابطی برای ارزیابی درون بخشی وجود دارد ولی در عمل تاکید چندانی بر انها نمیشود و نهایتا به شکل معرفی کردن یا نکردن دستیاران به امتحان بورد است که جز در موارد استثنایی کاربری ندارد .نه تنها این بلکه توصیه های استادان هم هیچ محلی از اعراب ندارد شاید به همین دلیل باشد که در میان استادان ما چیزی به نام ه"فرهنگ توصیه نویسی" وجود ندارد ووقتی هم از دنیای خارج از یکی از استادان ما معرفی نامه ای در مورد استخدام یکی از شاگردانش خواسته میشو د پاسخ معمولا بی ضابطه و بخشی از تعارفات تشریفاتی به حساب می اید همه ما چه بسیار متخصصین کارامدی را میشناسیم که در امتحانت بورد رد شده اند و چه بسیار برعکس !. اقای وزیر شاید اندکی اغراق امیز بنظر بیاید اما در حال حاضر در بسیاری از رشته ها برگزاری امتحانات بورد تخصصی به این شیوه فعلی ،تبدیل به مهم ترین سد در برابر اموزش پزشکی شده است !.دستیاران تخصصی برای شرکت در امتحاناتی که سوالاتش باید به شکل وسواس گونه ای براساس یک کتاب چند هزار صفحه ای تنظیم شده باشند در یک تا یک ونیم سال اخر دوره تخصصی خود نه تنها با بخشىهای اموزشی خود خداحافظی میکنند بلکه زندگانی شخصی و خانوادگی انها هم متوقف میشود .هر گونه سخت گیری برای حضور انها در بخش ها نوعی دشمنی تلقی میشود و فی الواقع هم هست ! رفته رفته پراکتیس ان رشته ،انچه در طول دو تا سه سال توسط خود انها و با کمک اساتیدشان تنیده شده بود در این سال پنبه شده فراموش میشود خانه ای ذهنی از چند هزار صفحه کتاب با استقامت خانه ورق ساخته میشود که تنها تا روز بورد دوام دارد و از ان پس متخصصی که مدت هاست با بخش اموزشی خود قطع ارتباط کرده و به دورترین نقطه کشور پرتاب شده باید شیوه کار نوینی برای حرفه خود با یاد مانده ها و تجارب دور و از همه مهم تر شیوه کاری که همکاران قدیمی تر در ان شهرستان ابداع کرده اند ،بسازد ! شما بهتر از همه میدانید که برای طرح سوال چه دستور العمل های دشواری وجود دارد که دست و پای طراح را در طرح سوال از لابلای یک کتاب چند هزار صفحه ای میبندند و بخصوص اگر این سوالات توسط کسانی طرح شود که تجربه کاری مفیدی هم ندارند یا حداقل با بخش های جدیدتر ان رشته اشنا نیستند و با توجه به هول و هراسی که مسیولین حوزه های امتحان از اعتراضات دستیاران دارند سوالات تبدیل میشوند به سوالات دشوارو بی برو برگردی که از سطر سطر کتاب برامده ولاجرم برای به حافظه سپردنشان زمان طولانی تری را از دستیار میبلعد !بسیاری از مطالبی که اهمیت زیادی داشته و باید از دستیاران پرسیده شوند تبدیل به نکاتی میشوند که اهمیت چندانی ندارند اما بهتر میتوان در قالب سوال دراورد !. برای ارزیابی دستیاران به گونه ای که به جسم وجان انا ن اسیبی نرسد برای انکه از تجربه سه ساله انها در بخش های اموزشی استفاده شود وبرای انکه به هنگام فارغ التحصیل شدن به جای بیشترین محفوظات بیشترین کارایی را داشته باشند باید کار اموزشی و درمانی ارتقا یابد باید تعداد کافی ساعت کار اعضای هییت علمی وجود داشته باشد باید ازمون دستیاران یک کار جدی و دایمی باشد بیشترین سهم ان شفاهی و بخش عمده ای از ان تلویحی باشد انهم توسط استادانی که با دستیار سال ها در یک رابطه انسانی بوده اند .سنت های اموزشی ملی ما هم که قرن ها در حوزه های علمیه ما جریان داشت عمدتا براین رابطه انسانی استوار بود .علما باید از استاد اجازه میگرفتند . انچه گفته شد در مقایسه با انچهةجریان دارد انقدر بعید است که ممکن است پوزخند تمسخری را هم برلب بیاورد اما نباید فراموش کرد که تمام انچه گفته شد همین حالا در بسیاری از بخش های پیشرفته در عمل به منصه ظهور رسیده است تا حدی که گاه حتی تصور میکنی هیچ فاصله ای دوره عمومی را از دوره تخصص جدانمیکند ! از بین رفتن فاصله هایی که چون دیوار چین بنظرمیرسند ، میتواند مهم ترین نشانه تحول اموزش پزشکی باشد !
 
 
بورد یا باخت
نویسنده : بابک زمانی - ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٢ شهریور ،۱۳٩٢
 
"بورد "یا باخت دو گلدان کوچک در انسوی میز گذاشته یک قالیچه کوچک پایین میز کنار دیوار انداخته روی میز دو قاب عکس کوچک یک تقویم رومیزی چند پاکت حاوی تنقلات و مقدارزیادی کاغذ و کتاب به شکل نامنظمی وجود دارد یک کتاب بزرگ وسط همه ان کاغذها همیشه باز است کنار کتاب چهار پنج ما ژیک شبرنگ .از نزدیک که نگاه کنید تمام خط های کتاب بزرگ رنگی است .او مثل شبحی رنگ پریده بی انکه کو چکترین حرکتی بکند روی صندلی و روبروی کتاب نشسته .لابد دارد میخواند اما بیشتر شبیه عابدی است که در حال عبادت باشد .موهایی ژولیده چشم هایی پف کرده و عینکی با لکه های بزرگ ،جای دست ،دارد .هیچ سروصدایی در کتابخانه ایجاد نمیکند .روی میز هم از حد یک نفر تجاوز نکرده اما کسی رغبت نمیکند روی ان میز بنشیند .ان میز کتابخانه قلمروی خاص به حساب می اید. مدتهاست همه کتابخانه این بیمارستان را با این چهره به یاد می اورند . در دوران دستیاری یکی از بهترین و کوشاترین دستیاران بود .سال گذشته که برای بار دوم در امتحانات تخصصی رد شد همه بسیار ناراحت شدند ردی در دو امتحان علیرغم یک سال اقامت در کتابخانه به دست امد ه بود .همه انتظار داشتند قید امتحان را بزند و با همان مدرک عمومی به دنبال کار خود برود اما باز هم در گتابخانه ماند گویی زندگی در کتابخانه به شیوه دایمی زندگی او تبدیل شده بود .از سال پیش در طول هفته شب ها هم دیگر به خانه نمیرود دو دختر کوچک دارد که گاه برای دیدن او به بیمارستان می ایند پنجشنبه ها میرود ولی صبح روز شنبه پشت میز عبادت حاضر است . حالا امسال هم مثل سال گذشته همه از یک سو نگران امتحان خودشان واز سوی دیگر نگران امتحان او و تنهایی دخترها هستند ! روز امتحان بورد تنها روزی بود در سال گذشته که ان صندلی مخصوص میمان همیشگی خود را نداشت .راستی ایا اگر این بار هم رد شود به این مبارزه مرگ وزندگی ادامه خواهد داد ؟ایا باز هم ان دختران کوچک با دامن های سفید و موهای روبان زده بیرون کتابخانه به انتظار اغوش پدر در انتظار خواهند ماند ؟ امتحانات بورد تخصصی رفته رفته به نوعی مسابقه "حافظه برتر " گلادیاتوری تبدیل میشود .مسایقه ای که جان و توان بخش قابل توجهی از بهترین جوانان کشور را میفرساید .راستی ایا اطمینان داریم که این امتحانات ارزیابی درستی از توانایی های دستیاران میباشد ؟.راستی ایا میتوان مطمین بود جوانان ما به اندازه جانی که مایه میگذارند بر بهداشت ودرمان کشور موثر خواهند افتاد ؟ ایا واقعا در طول چهار سال دوره دستیاری و در حین اموزش هیچ امکانی برای ارزیابی دستیارن وجود ندارد و همه چیز باید به امتحانی در پایان چهار سال موکول شودتا به قیمت جدایی طولانی طبیب جوان از کار عملی خود و فرسایش زندگی فردی و خانوادگی او تمام شود ؟
 
 
ادیسه تهران
نویسنده : بابک زمانی - ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٢ شهریور ،۱۳٩٢
 
اودیسه تهران تقدیم به م.ب همانکه دیروز مرخص شد ٧٢ ساله است از ٢۵ سال پیش که پس از بیست وپنج سال خدمت بازنشسته شد راننده تاکسی است .این کار گویا دیگر بازنشستگی ندارد .روزهای داغ اخر تیرماه ٩٢ هم از ٧ صبح تا ٧ شب در شهر تهران به رانندگی اشتغال داشت تا اقساط عقب افتاده یک صندوق قرض الحسنه را که تسهیلاتش به مصرف یک جهیزیه رسیده بود بپردازد . روز اخر با سردردی شدید کار را شروع کرد غروب در حالی که سردرد بسیار شدید تر شده بود گیج ومنگ به خانه رسید تشنج کرد ودر اغما در بیمارستان بستری شد گفتند رگ هایی که خون را از مغز خارج میکرده به دلیل غلظت ناشی از کم ابی انسداد پیدا کرده مغز متورم شده و خونریزی اتفاق افتاده ، یعنی ترومبوزوریدی- سینوسی-پیدا کرده . در هر دقیقه میزان قابل توجهی خون به طور مداوم وارد مغز میشود و بعد از استفاده توسط مغز، همین میزان خون باید از مغز خارج گردد . مسیر ورود و خروج خون از مغز جداست. خونی که با فشار و با ضربان قلب از طریق شریان ها وارد میشود باید به طور مداوم از طریق وریدها یا سینوس ها خارج گردد . هر اختلالی در تخلیه خون مغز باعث پرخونی در مغز و تورم ان میگردد . برای جلوگیری از این انسداد –یا همان ترومبوز – خداوند مکانیسم های متعدد و بیشماری تعبیه کرده که ما تا کنون فقط تعداد کمی از انها را شناخته ایم . مواد متعددی این مایع غلیظ را بران سطح چسبنده لغزان میکنند و مواد متعددی از لخته شدن خون درداخل رگ ها جلوگیری میکنند . بنابراین برای بروز انسداد در این سیستم تنها یک عامل کفایت نمیکند و معمولا عوامل متعددی باید دست به دست هم د هند تا این انسداد ایجاد گردد . مگر اینکه یکی از این عوامل انقدر قوی باشد که علل دیگر را تحت الشعاع قرار دهد . این بیماری در خانم های چاق شایع تر است . قرص عای ضد حاملگی هم احتمال این ترومبوز را افزایش میدهند . . از همه اینها مهمتر اینکه افراد مختلف استعدادهای مختلفی به پدیده ترومبوز دارند . میزان فاکتورهای ضد انعقاد در افراد مختلف یکسان نیست . فاکتور مهم دیگر وجود عفونت در اطراف مغز مثل گوش و سینوسهای بینی است .وجود این عفونت ها انعقاد خون را در قسمت های مجاور افزایش میدهد و باعث افزایش پدیده ترومبوز میگردد .پیشرفت های اخیر طب نه تنها تشخیص این بیماری را متحول کرده بلکه روش های درمانی موثری پدید اورده . بنابراین شاید بتوان در مرد ٧٢ ساله ای که سابقه هیچ حادثه عروقی مغز نداشته است عفونت گوش نداشته چاق نیست و قرص ضد حاملگی هم مصرف نکرده ابعاداساطیری فشارهایی را که توانسته تمام مکانیسم های حفاظتی را مغلوب کند در نظر اورد اولیس قهرمان ادیسه هومر فرزند لایرتس و پدرتلماکوس به ادعای هومر هزار سال پیش از میلاد میزیسته او که زیرک ترین و مقاوم ترین قهرمان تروا بود بعد از جنگ ها و مصایبی نمونه وار زنده ماند تا پس از ده سال پر حادثه چون مرده ای متحرک به خانه باز گردد اما باز هم زنده ماند وزندگی کرد تا سه هزار سال بعد یک بار دیگر در ١٩٠۴ این بار به فرمان جیمز جویس #به شهر دوبلین بیاید و یک روز را در قالب استیفن ددالوس زندگی کند او که از یک سو سمبول مصایب بشر و از سوی دیگر سمبول مقاومت او شناخته میشد این بار هم در رمان جویس -این برترین رمان قرن گذشته- مصایب انسان را در مقابله با تروای مدرنیسم به نمایش گذاشته بود . حالا گویی یک بار دیگر پشت فرمان ان پراید دست دوم و بی کولر و در برابر لهیب اتشی که از اسفالت تهران برمیخیزد و تنوره گرمایی که از ان لوله های اهریمنی بیرون میزند .در تن ان پیر مرد با ان موهای یکدست سپید ،هیکل تنومند و چشم های ابی این اولیس است که یک با ردیگر برای ازمودن رنج های بشر و میزان تحمل او به میان ما امده تا این بار ادیسه ای ایرانی را رقم بزند. پیر مرد دیروز در حالی که مثل همیشه با چش م هایش میخندید با حال عمومی خوب مرخص شد!! .----------------------------------------------------------------- #رمان اولیس که به عنوان بهترین رمان قرن بیستم شناخته شده سال هاست توسط مترجم فرزانه منوچهر بدیعی که از جان خود در این ترجمه دمیده به فارسی ترجمه شده است اما هنوز به زیور طبع اراسته نشده
 
 
← صفحه بعد